تبليغاتX
چوپنیته
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
اين فخيم زاده بعد از ساختن شونصد كيلو سريال پليسي هنوز طرز كار يه فشنگ ساده رو نميدونه ... اگه به تريلر تبليغاتي بي صدا فرياد كن دقت كنين ... مي بينين كه تو يه سكانس از لوله ي يه اسلحه (كه من حدس مي زنم قرار بوده صدا خفه كن يه كلت باشه ) ... تيري شليك ميشه و در كمال تعجب به جاي مرمي يه فشنگ كامل مي خوره به ديوار ... از شتابش هم معلومه با يه پلخمون شليك شده ... چون فقط سر مرمي تو ديوار فرو ميشه ... و احتمالا پلخمونش خان هم نداشته كه سرعت و قدرت تخريب بالاتر بره ...
و ما (من و مسرور) همين جا يه گوني تمشك طلايي به ايشون تقديم ميكنيم ...
پ.ت.ن:هر كس عشقش كش اومد اين متن رو براي همشهري جوان بفرسته ... با اسم خودش چاپ ميشه ...
پ.ت.ن1:پلخمون = تير كمون بچه ها
 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
باز یه ذره هوا سرد شد ... درختها زرد کردن...

 

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

فرا رسيدن عيد فطر را به تمام  مسلمين روزه دار و روزه خور(البته خودمم  جزو اين دسته بودم)

 تبريك ميگوييم

به روزه دارا بخاطر اين تبريك ميگم  كه بالاخره روزگار گرسنگي بسر اومد وبه روزه خور ها هم تبريك ميگم كه دوران موءذبي ما در جامعه نيز تمام شد ومي توانيم از اين به بعد با خيال راحت در خيابون يا بدبخت رو(پياده رو) آدامس بجوييم يا ناهار سرو كنيم . البته طبق آخرين فتواي آيت الله قشنگ جويدن آدامس در ماه مبارك رمضان باعث باطل شدن روزه نمي شه بلكه در نزد خدا داراي عقوبت الهي هم است كه بر اساس تعريف روزه( يعني نخوردن ونياشاميدن  دريك مدت خاص) آدامس جويدن نه جزو خوردني هاست ونه جزو آشاميدني ها .

پس از لحاظ شرعي مشكلي نداره . ولي خارج از شوخي اميد وارم از  ماه رمضان نهايت استفاده رو برده باشيد.

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
دیروز که سر در جیب مراقبت فرو برده و در بحر مکاشفت مستغرق شده بودم ... آنگه که از این معاملت باز آمدم ... یکی از رفقا گفت: از این بوستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی ... گفتم : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه ی شما ... چون برسیدم ...

آن طرف گلها به درخت زردآلو اصابت کردم ... و هوای دزدین اخکوک چنان مستم کرد که گلها از یادم برفت ...

حالا برو و نمکدان را بیاور که اخکوک بی نمک به مانند آش بی رشته است ...

پ.ت.ن : همبنه دیگه ... وقتی قبل از افطار ادبیات سه بخونی برا آزمون جمعه اینطوری میشه ...

پ.ت.ن ۱: با اینکه اخکوک حلال (تعارفی و مغازه ای) زیاد خوردم ... ولی نمیدونم چرا مزه ی اخکوک هایی که زمان بچگی می دزدیدیم با اونا فرق میکنه ... و هنوز زیر زبونمه ...

پ.ت.ن۲ : سگا رو من نکشتم ...من فقط نقل قول کردم ...

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

با کارگر آق ولی درباره دوران بچگی صحبت میکردیم ... همینجوری صحبت کشیده شد به عجیب ترین کارایی که اون موقع می کردیم ... که اون گفت: اون زمان یه چاه نزدیک خونه ما بود ... هر وقت توله سگ یا بچه گربه پیدا میکردیم با بچه ها مینداختیم تو چاه بعدشم کلی سنگ و آت و آشغال میریختیم رو سرش تا بمیره ... بعدش که بزرگتر شدیم میرفتیم تو باغ های پشت خونمون سگا رو دار میزدیم ... یه بار هم که می خواستم باکمربندم یکیشون رو دار بزنم فرار کرد و کمربندم به فنا رفت ...

دیروز با علیرضا درباره این موضوع صحبت کردم ... یه پوزخند تحویلم داد و گفت این که چیزی نیست خود من وقتی دوازده سالم بود یه سگ رو از یه تابلو حلق آویز کردم فرداش با بچه ها رفتیم سراغش دیدیم هنوز زنده س آوردیمش پایین و از بیست متر ارتفاع انداختیمش تو کال ... اونم لنگ لنگون در رفت ...

پ.ت.ن: ...

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

با سلام خدمت دوستان عزيزم

از اينكه غيبتم يه خورده بيش ازحد معمول طول كشيد از معذرت مي خوام راستشو بخواهيد من در دادگاه خانواده كه دو ماه پيش در جاي هميشگي (يعني سر ميز شام ) در راس ساعت NN:16 با قضاوت پدر خانواده و منشي گري مادر خانواده (يا بقول خودمون مامان بانو) وحضور افتخاري وغافل گير كننده ي خودم بعنوان متهم رديف اول. معاونت در ارتكاب جرم بازم خودم (متهم رديف دوم ).طراح وبرنامه ريز و معاونت امور مالي بازم خودم(متهم رديف سوم ).......... ( كه حالا بيشترشبيه  به دادگاه بين المللي لاهه شده بود)برگزار شد و پس از انجام برگزاري مراسم ابتدايي وانتهي يي بعد از يك محاكمه ي جنجالي هيئت  مديره ي براي اعلام رأي خود وارد مذاكره شدند  و بعد از انجام مذاكرات (حدود دو ساعت مذاكره ي بي طرفانه!) بالاخره ي انتظار ها به سر آمد .در حالي كه همه ء حضار متنظر رأي نهايي دادگاه بودند ناگهان صداي منشي  بلند شد كه حضار را به آرامش دعوت مي كرد  وبعد قاضي حكم را قرائت كرد:'

-         متهم رديف اول،دوم، سوم........  طبق ماده قانونهء 3216646313 و تبصره ي 46496  سال نهصد ومورچه  قانون مدني مجرمين ومتهمين .مات(صرف فعل براي صيغه هاي مؤنث در خانواده) هر كدام مجرم شناخته شده و براي گذراندن دورهء محكوميت خود فردا سحرگاهان با اتوبوس مخصوص حمل مجرمين خطرناك براي كانون ب اصطلاح گرم خانواده به زندان گوانتانامو( همراه با لباس كارگري ) منتقل شده تا دورهء محكوميت خود را به پايان برسانند در ضمن متهمين در طول دورهء محكوميت خود از هرگونه برنامهء تفريحي از قبيل اينترنت رفتن ،همراه خانواده به مسافرت هاي احتمالي رفتن ....خلاصه هرگونه خوش گذراني تا اطلاع ثانوي ممنوع!

بعد از قرائت حكم ناگهان دادگاه شلوغ شد و مامورين امنيتي به سرعت خودشان را به قاتل بالفطره اين كانون گرم رسانده وبعد از مهر وموم كردن دست وپاي اين جانب  مرا در ميان انبوه فلاش هاي دوربين خبرنگاران كه از شبكه هايBBC,CNN  (خاله مام بزرگ.Com) وخبرگزاري اول ايران تشريف آورده و ما را شرمسار كرده بودند به سلول شمارهِ 13 انتقال ومرا محبوس كردند .

حالا ديگر تنها بودم وفقط 6 ساعت وقت براي خواب داشتم پس فرصت را غنيمت شمردم وبه رخت خواب رفتم  بلي يا،! در دادگاه به عنوان پر مصرف ترين محصول مشترك در كل تير طاعفه(خاندان)به همگان معرفي شدم و مجبور بودم براي تامين هزينه هاي سرسام آور آخرين دورهء تحصيلي يعني همون پيش محالات(پيش دانشگاهي )برم سر كار آنهم توي منطقه ي پرتي در شهرك صنعتي توس .كارگاه رنگ كوره اي .

قبلنا اونجا رفته بودم ولي نه بعنوان كارگر .خداييش از گوانتانامو هم بد تر بود.18ساعت كار مداوم واقعاً كار ساده اي نبود  از همه بد تر سرو كله زدن با گردو(صاحب كار مون) به تنهايي نياز به يك نيروي تازه نفس داره كه من از عهده ي اين كار بر نمي يومد.

نفهميدم كي خوابم برد ولي آخرين خواب راحتم قبل ز دوران محكوميت بود(چون در طول دوران ديگر نمي خوابيدم، بيهوش مي شدم.) طبق حكم سحر گاهان منو بيدار كردند تا حاضر شم . بعد ازژل زدن به مو ها و هزاران جيگول بازي ديگه و برگزاري مراسم وداع  با كامپييوتر ،اينترنت و......عازم شدم و خوشحال بودم كه دارم يه سي دي كه حاوي آهنگ هاي ماماني ام بود و يك دستگاه موبايل به شماره بدنه اي كه الان حضور ذهن ندارم قاچاقي وغير قانوني از داخل سلول به اتوبوس و متعاقباً به ساختمان مركزي زندان ميبردم كه ناگهان به يه ايستگاه  ايست وبازرسي بين جاده اي بر خوردم و آن دستگاه موبايل از من كشف و ضبط و اموال داخل جيبم ازجمله كيف پولي كه فقط تار عنكبوت داشت ومدارك شناسايي ام در آن بود نيز مصادره وصورت جلسه وهمچنين ضميمه ء پروندهء 1.85سانتي من شد.

حالا شده بودم يك كارگر ايراني بي هويت(همون كارگر افغاني، مؤدبانه ترش).

ديگر چاره اي نبود بايد مي رفتم ، خوب رفتم . رفتم كارگر بازي (به قول جوجهء  نوك طلايي خودمون)

رفتم دم در ناگهان با صحنه اي بسي مهيب مواجه شدم . يك دستگاه پژو پارس جي ال ايكس در خونه مون پارك بود كه بعداً فمستم (فهميدم) ماشين گردو بود .

همون جا منتظر كنار ماشين سطح زيرين را خاك مالي كرده و آن را روي زمين گذاشته و تيريپ آدم هاي منتظر را  در آوردم تا آقاي راننده كه براي راي زني هاي نهايي خدمت پدرم  رفته بودند از گرد راه برسن تا با هم عازم جبهه هاي نبرد شويم.

در همين حال ياد شعر رپ يكي از رپر اي ايراني افتادم كه مي خوند: (خواننده ي محترم جهت حفظ ارزش هاي اين آهنگ  اين قطعه را همراه با ملودي اصلي وهمچون اپرا سمفوني شكسپير ft بتهوون هماهنگ و موزون بخوانيد ) (آهنگ اختلاف طبقاتي  خواننده سروش هيچ كس)

مسروري با ساكش كنار يه پارس ه!                                             هيكل و ساكش با هم كرايةء  پارس!

.

.

.

.

 

 بعد از كلي انتظار يهو احساس گشنگي شديد بهم دست داد زيز پاهايم را نگاه كردم ديدم علف سبز شده دستم را دراز كردم تا جرعه اي علف بنوشم (زير سطح زيرينم هم سبز شده بود ولي به دلايل بهداشتي حال بهم زني  از آنها فاكتور گرفته سپس زير راديكال بردم تا عدد كوچكي شود تا بشود از آنها صرف نظر كرد) كه صداي زنانه اي نظرم را جلب كرد كه داشت با پدرم خدافظي مي كرد .خوشحال شده بودم فكر كردم پدرم چقدر مرد خوبي ست چقدر اين مرد به فكر من ِ بعد از برپايي يك دادگاه فرماليته منو داره مي فرسته تعطيلات! .....

ولي زهي خيال باطل . اين پرنسس خوش تيب  وخوشگل و .....فقط يه راننده بيش تر نبود  (راننده اي كه تا پايان دورهء محكوميتم ما جر ا هايي با هم داشتيم كه بعداً  برا تون مينويسم)

 فعلاً بايد برم چون بابي جون اومده اگه منو دوباره پاي كامي جونم ببينه بازم ميگه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـــــــــــــــــــــ<   گوانتاناموووووووووو و!

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
 یه عمر با شلوار ورزشی و دمپایی رفتیم دبیرستان هیشکی جرائت نکرد بگه بالای چشمت ابرو ... حالا که می خوایم بریم پیش میگن باید کت شلوار بپوشی .... اونم رنگ طوسی... یکی نیست به اینا بگه آخه مومن خدا شاید یکی از کت و شلوار خوشش نیاد ... حالا این بماند دیگه ممنوعیت حمل موبایل دیگه چه صیغه ای اینا از خودشون در آوردن!!!

 پ.ت.ن:من دبیرستان خودمو می خوام...

 | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_006 template name : Desert

chopanite

مرصاد

http://chopanite.blogfa.com

چوپنیته

مرصاد ... متولد شیشِ شهریور ِ شصت ونه ... بچه محل امام رضا ...
و مسرور تِر نوشته های دوتا چوپن Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt