تبليغاتX
چوپنیته
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
شکاره شبانه

یه شب ساعت ۱۱ که داشتم از سر کارم میرفتم خونمون از جلو ی در دانشگاه رد میشدم که چشمم افتاد به یه سوژه با حال برای عکس گرفتن .ولی نگهبان دانشگاه ؛ بهر حال این عکس و تونستم بگیرم ببخشید یه کمکی تاره!

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
اي ............خدا به اين شركت هاي آب وبرق و تلفن و ................هزار كوفت وزهر ماري كه مجبورن براي تجهيز وگسترش كارشون هي بكنن هي شهرداري بياد پر كنه دو روز بعد باز بيان بكنن باز شهر داري لج كنه نياد پر كنه تازه اين مال زماني بود كه سيمان مثل نقل و نبات تو بازار بود الان كه نيست اوضاع فرق مي كنه الان اون شركت هايي كه نقش تخريب چي ها روتو جامعه ايفا ميكنن، دارن به نحو احسن كارشون و انجام ميدن ولي گرو هي كه مسئول باز سازي ان بلكل از فعاليت افتادن و دارن تو اداره هاشون مگس پروندن تمرین می کنن تا حداقل تو یه کاری حرفه ای شن . براي مثال همين چند روز پيش صبح از خواب بيدار شدم رفتم تو حياط كه گلاب به روتون، روم به ديوال برم موال . هوا گرفته بود.  برگ هاي درختان پرپر شده تمام فضاي حياط و پر كرده بود حتي دود كم رنگي هم تو فضا پيچيده بود(یه لحظه فکر کردم یکی وسط خیابون تایر ماشین آتیش داده) . اين فضا منو ياد دوران انقلاب مي انداخت! . رفتم دستشويي همين كه صداي تيشه هاي كاگران به گوش ميرسيد به نظر مي آمد همين اطراف باشن نه خيلي دور نه خيلي نزديك . يه ذره كه گذشت احساس كردم كه يكي داره ديوار دستشويي مون خراب ميكنه.پس سريع زدم بيرون تا ببينم چه خبره !!! همين كه در و باز كردم ديدم ملتي ريختن تو پياده روي جلوي خونمون و موزاييك ها رو كندن وحالا با بيل و كلنگ افتادن به جون زمين بدبخت . تيم تخريب سه ساعته كارشو تموم كرد شركت مخابراتم تا بعد از ظهرهفته، بعدش كارشو تموم كرد و پيمان كاراشو برد ولي هنوز بعد از گذتن تقرييبأ يك ماه هنوز خبري از تيم باز سازي نشده حتي چند تا از كله گنده هاي محله مون رفتن شهرداري اونا هم امروز و فردا ميكنن. ما كه دیگه از موزاییک شدن پیاده رو نا امید شدیم و داریم سعی می کنیم به خاک و گل عادت کنیم.!. هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستیم ..........................شماره حساب ما رو که دارین؟

 

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

اين دفعه من ومرصاد يه سوپرايز اساسي براتون داريم يه چيزي كه اگه ببينين كف تون مي بره!..!

از ارو شروع مي كنم يه روز داشتم جدول ضرب و مرور ميكردم يه دفعه چشم خورد به ضرب دو در دو كه ميشه چهار .

ولي من ومرصاد بعد از مطالعه ء كتاب قانون ابن سينا شاهنامهء ابوالقاسم فردوسي قضييهء نسبييت انيشتين و مفاهيم مربوط به فيزيك كوانتوم به يه نتيجهء ععلمي اي رسيديم كه مي توننه دنيا رو زير و رو كنه اونم اينه كه 

دو ضرب در دو نميشه چهار بلكه مي شه پنج ............!

شايد براتون خنده دار باشه ولي به صورت زير اين قضييه از راه زير قابل حل پس توجه كنيد:

 

5-5=4-4

ازچهار و پنج فاكتور گرفته و مساوي ها را در دو طرف معادله حذف مي كنيم (1-1)5=(1-1)4

5=2*2

خوب حالا باورتون شد .


تر : البته طرح ما اشكالي داره اگه تونستين اونو پيدا كنيد به ما هم بگيد!!!....................

 

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

فرا رسيدن عيد فطر را به تمام  مسلمين روزه دار و روزه خور(البته خودمم  جزو اين دسته بودم)

 تبريك ميگوييم

به روزه دارا بخاطر اين تبريك ميگم  كه بالاخره روزگار گرسنگي بسر اومد وبه روزه خور ها هم تبريك ميگم كه دوران موءذبي ما در جامعه نيز تمام شد ومي توانيم از اين به بعد با خيال راحت در خيابون يا بدبخت رو(پياده رو) آدامس بجوييم يا ناهار سرو كنيم . البته طبق آخرين فتواي آيت الله قشنگ جويدن آدامس در ماه مبارك رمضان باعث باطل شدن روزه نمي شه بلكه در نزد خدا داراي عقوبت الهي هم است كه بر اساس تعريف روزه( يعني نخوردن ونياشاميدن  دريك مدت خاص) آدامس جويدن نه جزو خوردني هاست ونه جزو آشاميدني ها .

پس از لحاظ شرعي مشكلي نداره . ولي خارج از شوخي اميد وارم از  ماه رمضان نهايت استفاده رو برده باشيد.

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

با سلام خدمت دوستان عزيزم

از اينكه غيبتم يه خورده بيش ازحد معمول طول كشيد از معذرت مي خوام راستشو بخواهيد من در دادگاه خانواده كه دو ماه پيش در جاي هميشگي (يعني سر ميز شام ) در راس ساعت NN:16 با قضاوت پدر خانواده و منشي گري مادر خانواده (يا بقول خودمون مامان بانو) وحضور افتخاري وغافل گير كننده ي خودم بعنوان متهم رديف اول. معاونت در ارتكاب جرم بازم خودم (متهم رديف دوم ).طراح وبرنامه ريز و معاونت امور مالي بازم خودم(متهم رديف سوم ).......... ( كه حالا بيشترشبيه  به دادگاه بين المللي لاهه شده بود)برگزار شد و پس از انجام برگزاري مراسم ابتدايي وانتهي يي بعد از يك محاكمه ي جنجالي هيئت  مديره ي براي اعلام رأي خود وارد مذاكره شدند  و بعد از انجام مذاكرات (حدود دو ساعت مذاكره ي بي طرفانه!) بالاخره ي انتظار ها به سر آمد .در حالي كه همه ء حضار متنظر رأي نهايي دادگاه بودند ناگهان صداي منشي  بلند شد كه حضار را به آرامش دعوت مي كرد  وبعد قاضي حكم را قرائت كرد:'

-         متهم رديف اول،دوم، سوم........  طبق ماده قانونهء 3216646313 و تبصره ي 46496  سال نهصد ومورچه  قانون مدني مجرمين ومتهمين .مات(صرف فعل براي صيغه هاي مؤنث در خانواده) هر كدام مجرم شناخته شده و براي گذراندن دورهء محكوميت خود فردا سحرگاهان با اتوبوس مخصوص حمل مجرمين خطرناك براي كانون ب اصطلاح گرم خانواده به زندان گوانتانامو( همراه با لباس كارگري ) منتقل شده تا دورهء محكوميت خود را به پايان برسانند در ضمن متهمين در طول دورهء محكوميت خود از هرگونه برنامهء تفريحي از قبيل اينترنت رفتن ،همراه خانواده به مسافرت هاي احتمالي رفتن ....خلاصه هرگونه خوش گذراني تا اطلاع ثانوي ممنوع!

بعد از قرائت حكم ناگهان دادگاه شلوغ شد و مامورين امنيتي به سرعت خودشان را به قاتل بالفطره اين كانون گرم رسانده وبعد از مهر وموم كردن دست وپاي اين جانب  مرا در ميان انبوه فلاش هاي دوربين خبرنگاران كه از شبكه هايBBC,CNN  (خاله مام بزرگ.Com) وخبرگزاري اول ايران تشريف آورده و ما را شرمسار كرده بودند به سلول شمارهِ 13 انتقال ومرا محبوس كردند .

حالا ديگر تنها بودم وفقط 6 ساعت وقت براي خواب داشتم پس فرصت را غنيمت شمردم وبه رخت خواب رفتم  بلي يا،! در دادگاه به عنوان پر مصرف ترين محصول مشترك در كل تير طاعفه(خاندان)به همگان معرفي شدم و مجبور بودم براي تامين هزينه هاي سرسام آور آخرين دورهء تحصيلي يعني همون پيش محالات(پيش دانشگاهي )برم سر كار آنهم توي منطقه ي پرتي در شهرك صنعتي توس .كارگاه رنگ كوره اي .

قبلنا اونجا رفته بودم ولي نه بعنوان كارگر .خداييش از گوانتانامو هم بد تر بود.18ساعت كار مداوم واقعاً كار ساده اي نبود  از همه بد تر سرو كله زدن با گردو(صاحب كار مون) به تنهايي نياز به يك نيروي تازه نفس داره كه من از عهده ي اين كار بر نمي يومد.

نفهميدم كي خوابم برد ولي آخرين خواب راحتم قبل ز دوران محكوميت بود(چون در طول دوران ديگر نمي خوابيدم، بيهوش مي شدم.) طبق حكم سحر گاهان منو بيدار كردند تا حاضر شم . بعد ازژل زدن به مو ها و هزاران جيگول بازي ديگه و برگزاري مراسم وداع  با كامپييوتر ،اينترنت و......عازم شدم و خوشحال بودم كه دارم يه سي دي كه حاوي آهنگ هاي ماماني ام بود و يك دستگاه موبايل به شماره بدنه اي كه الان حضور ذهن ندارم قاچاقي وغير قانوني از داخل سلول به اتوبوس و متعاقباً به ساختمان مركزي زندان ميبردم كه ناگهان به يه ايستگاه  ايست وبازرسي بين جاده اي بر خوردم و آن دستگاه موبايل از من كشف و ضبط و اموال داخل جيبم ازجمله كيف پولي كه فقط تار عنكبوت داشت ومدارك شناسايي ام در آن بود نيز مصادره وصورت جلسه وهمچنين ضميمه ء پروندهء 1.85سانتي من شد.

حالا شده بودم يك كارگر ايراني بي هويت(همون كارگر افغاني، مؤدبانه ترش).

ديگر چاره اي نبود بايد مي رفتم ، خوب رفتم . رفتم كارگر بازي (به قول جوجهء  نوك طلايي خودمون)

رفتم دم در ناگهان با صحنه اي بسي مهيب مواجه شدم . يك دستگاه پژو پارس جي ال ايكس در خونه مون پارك بود كه بعداً فمستم (فهميدم) ماشين گردو بود .

همون جا منتظر كنار ماشين سطح زيرين را خاك مالي كرده و آن را روي زمين گذاشته و تيريپ آدم هاي منتظر را  در آوردم تا آقاي راننده كه براي راي زني هاي نهايي خدمت پدرم  رفته بودند از گرد راه برسن تا با هم عازم جبهه هاي نبرد شويم.

در همين حال ياد شعر رپ يكي از رپر اي ايراني افتادم كه مي خوند: (خواننده ي محترم جهت حفظ ارزش هاي اين آهنگ  اين قطعه را همراه با ملودي اصلي وهمچون اپرا سمفوني شكسپير ft بتهوون هماهنگ و موزون بخوانيد ) (آهنگ اختلاف طبقاتي  خواننده سروش هيچ كس)

مسروري با ساكش كنار يه پارس ه!                                             هيكل و ساكش با هم كرايةء  پارس!

.

.

.

.

 

 بعد از كلي انتظار يهو احساس گشنگي شديد بهم دست داد زيز پاهايم را نگاه كردم ديدم علف سبز شده دستم را دراز كردم تا جرعه اي علف بنوشم (زير سطح زيرينم هم سبز شده بود ولي به دلايل بهداشتي حال بهم زني  از آنها فاكتور گرفته سپس زير راديكال بردم تا عدد كوچكي شود تا بشود از آنها صرف نظر كرد) كه صداي زنانه اي نظرم را جلب كرد كه داشت با پدرم خدافظي مي كرد .خوشحال شده بودم فكر كردم پدرم چقدر مرد خوبي ست چقدر اين مرد به فكر من ِ بعد از برپايي يك دادگاه فرماليته منو داره مي فرسته تعطيلات! .....

ولي زهي خيال باطل . اين پرنسس خوش تيب  وخوشگل و .....فقط يه راننده بيش تر نبود  (راننده اي كه تا پايان دورهء محكوميتم ما جر ا هايي با هم داشتيم كه بعداً  برا تون مينويسم)

 فعلاً بايد برم چون بابي جون اومده اگه منو دوباره پاي كامي جونم ببينه بازم ميگه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـــــــــــــــــــــ<   گوانتاناموووووووووو و!

 | 
كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به
خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن
می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود
ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری
تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می
کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد
سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که
سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه
روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت
.ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه
داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد
.کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان
چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی
مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان
ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما
او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به
همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبيرستان آن داستان های قشنگ وجود
ندارد
 | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_006 template name : Desert

chopanite

مرصاد

http://chopanite.blogfa.com

چوپنیته

مرصاد ... متولد شیشِ شهریور ِ شصت ونه ... بچه محل امام رضا ...
و مسرور تِر نوشته های دوتا چوپن Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt